تبلیغات
(¯`·.¸¸¸.·´¯)**SS501 Stories**: (¯`·.¸¸¸.·´¯)**

(¯`·.¸¸¸.·´¯)**SS501 Stories**: (¯`·.¸¸¸.·´¯)**

نویسنده : suzan جمعه 4 فروردین 1391, 12:02 ق.ظ
سلام نمیکنم چون باهاتون قهرم
پس کو نظراتتون؟مثل اینکه باز باید سخت بگیرم.از امروز بخش نظرات تاییدی میشه چون خیلی به من لطف دارین و جواباتون رو خصوصی نمیکنید.قسمت بعدم در صورتی میذارم که نظراتتون به 30 برسهپس کو اونایی که میخوندن...یعنی اینقدر داستان مزخرفه؟باورکنید اگه نظر بذارین چرختون نمیکنم اما اگه نذاشتین با دستگاه چوب خرد کنی میام سراغتون.خواننده هارم که میشناسم پس مشکلی نیست
بچه ها جاتون خالی امروز نشستم ادامه برنامهwe got married رو نگاه کردم...یعنی غش کرده بودم از خنده


جواب مسابقه

1-اینو که خودتون باید جواب میدادید اما من از چیزی که گفتید مطمئن نیستم.راستش اون روز توی برنامه Strong heart دیدم که هیونگ گفت روز قبلی که اونا از ژاپن برگردن و هیون جونگ انفولانزا بگیره دیگه نیازی نبود که جونگ مین بخواد تست کنه چون اون دوتا صبحش بخاطر دعواشون حتی قادر نبودن تو چشم هم نگاه کنن چه برسه به اینکه نزدیک بشن و اون یکی مریض شه.

بعد جونگ مین صداش درمیاد میگه:اینجا جایی نیست که بخوای این چیزا رو بگی

هیون هم که فقط با نیش باز نشسته میخنده.بعد جونگ میگه بخاطر هیون جونگ که خواب مونده بود برنامشون ریخت بهم و اون کارش عقب افتاد و واسه همین بحثشون بالاگرفت.

بعد مجریه از هیونگ پرسید که اینا کی آشتی کردن؟

هیونگ با نیش باز گفت:دوماه بعد.

اما خب میدونم حرف جونگ حقیقت نبود چون این موضوع ساده ای بوده اما اون موضوعی هم که شما میگید یه خورده عجیبه.کلا من گیج شدم

2-آیدل مورد علاقه هیونگ park ji yoon بوده و حالا Boa هست(پسرم خوش سلیقست)

3-یه ذره دلیلش شبیه کیوجونگه.خب میدونید که هیونگ حتی از قبلی که بخواد به گروه به پیونده برای خواننده شدن تمرین داشته و درواقع 5 سال آموزش میدیده و همین باعث میشد که انتظاراتش از خودش خیلی بالا بره ولی گاهی اوقات میشد توی تمرینا که حس میکرد کارش از بقیه پسرا ضعیف تره و همین باعث ناراحتی و سرخوردگیش میشد و میترسید بخاطر کار بدش کار بقیه پسرا رو هم افت بده(هرکی جرئت داره بگه کارش بد بوده بامن طرفه) و چون نگران بود گروه بخاطر اون افت کنن یا اینکه نتونه به ارزوش خوانندگی برسه گاهی اوقات تنهایی و یواشکی میرفته زیر پتو گریه میکرده

(پسرا هم ماست.اصلا نمیفهمیدن برادرشون ناراحته)

--------------------------------------------------------

(عاشق این عکسه مین جی ام)
جلوی  در خونه ایستاد و نفس عمیقی کشید و سعی کرد با خونسردی وارد خونه  شه.جونگ رو دید که با بی خیالی جلوی تلویزیون لم داده.سلام کرد و گفت:تمرین نمیری؟

جونگ یه مشت پفک تو دهنش ریخت و سرش رو به نشونه منفی تکون داد.مین جی بی مقدمه پرسید:عزیزم...میتونم حلقت رو ببینم؟

جونگ با بی خیالی حلقه رو به دست مین جی داد و بیشتر تو فیلم فر و رفت. مین جی به دقت به حلقه نگاه کرد.یه الماسش کم بود.

جونگ متوجه حال پریشون مین جی شد.به طرفش رفت و با مهربونی پرسید:چی عشق کوچولوی منو اینطوری آشفته کرده؟

مین جی حلقه رو بهش داد و گفت:الماسش کجاست؟

جونگ با تعجب به جای خالی الماس نگاه کرد.تاجایی که یادش بود حلقه مشکلی نداشت.با بهت از مین جی پرسید:الماس حلقم کو؟

مین جی پلاستیکی رو توی سینه جونگ کوبید و با فریاد پرسید:دیشب کجا بودی؟

جونگ که احساس خطر کرده بود با صدای دورگه پرسید:منظورت چیه؟

کنترل اشکاش رو از دست داده بود.با فریاد گفت:این الماسو کنار مقتول پیدا کردیم...جونگ مینا...تو...تو چیکار کردی؟

جونگ پوزخندی زد و گفت:بالاخره فهمیدی.

مین جی با ناباوری نگاش کرد.حتی انکار هم نمیکرد.این واقعا پارک جونگ مین بود؟

-خب که چی؟حالا میخوای چیکار کنی؟لوم بدی؟فکر کردی میذارم پلیس دستگیرم کنه؟

-ج..جو..جونگ مین؟

مین جی چنگی به یقه جونگ می زد و گفت:التماست میکنم جونگ مین...بهم بگو...بگو که اشتباه میکنم...بگو که تو توی این قتلا هیچ نقشی نداشتی... تو بهم بگو من باور میکنم...بهم بگو...هرچندبار که بخوای التماست میکنم...

جونگ دستای مین جی رو از یقش جدا کرد و با صدای قاطعی گفت:نصف بیشتر اونا رو من کشتم.

-چطور میتونی اینقدر راحت بگی

جونگ خنده بی رحمانه ای کرد و گفت:چون بهش افتخار میکنم...به کاری که کردم افتخار میکنم... افتخار میکنم آشغالایی مثل اونارو از صفحه روزگار محو میکنم.

-جونگ مینا...

جونگ دستش رو به نشونه سکوت بالا آورد و گفت:سابقه اونا رو اصلا چک کردی؟اون اشغالا...تک تکشون توی اتفاقی که برای ما افتاد نقش داشتن...من قسم خوردم هرکسی که ذره ای دخالت داشته رو بکشم و این کارو میکنم...کسی هم نمیتونه جلوم رو بگیره...هیچ کس...

مین جی نفس عمیقی کشید و گفت:اما جونگ مین...اگه بگیرنت...تا اخر عمر زندگیت تباهه...مهم نیست اونا کی هستن،قتل جرمه... با کاری که کردی حبس ابد...

جونگ روشو از مین جی برگردوند و به آرومی گفت:مهم نیست...

مین جی آب دهنش رو به شدت قورت داد و سعی کرد جلوی ریزش اشکاش رو بگیره:خواهش میکنم جونگ مین...بس کن...قسم میخورم همه رو لاپوشونی کنم اما دیگه ادامه نده...

جونگ پوزخندی زد:در اونصورت دیگه نمیتونم به زندگی ادامه بدم...الانم تنها دلیل زندگیم انتقام گرفتنه...

مین جی فریادی زد:بس کن جونگ مین...نذار دوباره غرورت بشکنه...

جونگ:غرور؟کدوم غرور؟غرور من خیلی وقته نابود شده و چیزی ازش نمونده

مین جی با چشمانی پر از اشک و لحن التماس آمیز گفت:کافیه...بخاطر من ...

جونگ با طعنه پرسید:بخاطر تو؟مگه تو کی هستی؟

مین جی با ناباوری نگاهش کرد وبا شک گفت:من نامزدتم.

جونگ لبخند وحشیانه ای زد و گفت:نامزد؟نکنه اون همه حرف رو باور کردی؟-کمی مکث کرد-البته بایدم باور کنی...من بازیگر خوبی هستم-قهقهه بلندی سر داد- همش دروغ بود مین جی...دروووووووووغ...متاسفم ولی تو هم جزوی از نقشه بودی...کافی بود همه فکر کنن من گذشته رو فراموش کردم ،اینطوری میتونستم بدون اینکه کسی بهم شک کنه انتقامم رو بگیرم...داشتن یه نامزد پلیس زیبا کمک بزرگی بود...

مین جی به آرومی اشکاش سرازیر شد و با درموندگی گفت:داری چی میگی؟

-متاسفم اما نمیتونم بذارم بری...

به سمت مین جی رفت اسلحش رو برداشت،بازوش رو گرفت و به سمت یکی از اتاقا کشید.مین جی تقلا میکرد و جیغ میکشید اما زورش به جونگ نمیرسید...جونگ مین جی رو توی اتاق انداخت و درش رو قفل کرد.مین جی به در میکوبید و التماس میکرد تا شاید جونگ مین کمی به خودش بیاد اما فایده نداشت... صخره سنگی بزرگی دور قلب جونگ مین رو فراگرفته بود که غیرقابل شکستن بود.

-توی اون اتاق همه چی حتی غذا هم هست... تا موقعی که کارم تموم شه دووم میاری...معذرت میخوام مین جی امااین تاوانیه که بخاطر عشقت میپردازی.  جونگ اینو گفت و خونه رو ترک کرد.


.

.

هیون چندبار شماره مین جی رو گرفت اما هربار از دسترس خارج بود،با حرص گوشی رو قطع کرد وب ا لب و لوچه آویزون تو صف جلورفت.کمی استرس گرفته بود.اگه کسی میشناختش چی؟بعد از 6 ماه ناپدیدی کیم هیون جونگ در عموم ظاهر شد...حتی فکرشم تنش رو به لرزه مینداخت.

-یه بلیط مستقیم برای ال ای میخواستم.

-بهتره عجله کنین.پروازتون 15 دقیقه دیگه بلند میشه...

هیون بلیطش رو گرفت و با سرعت به سمت گیت خروجی حرکت کرد بدون اینکه متوجه پسرجوونی بشه که پشت سرش بلیط لس آنجلس رو گرفت.


.

مین جی به آرومی پشت در نشست،دستش رو جلوی دهنش گرفت وبه هق هق افتاد...چطور جونگ میتونست همچین رفتاری باهاش داشته باشه؟قلبش از فهمیدن حقیقت شکسته بود...پس کو اون جونگ مینی که شب ها باگرمای بدنش به خواب میرفت؟

از خودش متنفر بود که با اون اتفاقات هنوزم بند بند وجودش از عشق جونگ مین میسوختن و تمنای اون رو داشتن...خرده های قلب شکستش وجودش رو خراش میداد و اونقدر سنگینی میکرد که حس میکرد ممکنه هرلحظه بدنش رو سوراخ کنه و خارج شه.

هورا سرد بود اما سردتراز اون خوابیدن بدون اغوش گرم جونگ مین بود...به ارومی روی تخت خزید و خودش رو بغل کرد و جمع شد... پتورو روی سرش کشید و آروم آروم اشک ریخت.

--------------------

مطمئن باش و برو...ضربه ات کاری بود...

دل من سخت شکست...و چه زشت به من وسادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک...که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت...تا ابد مال تو بود

تو برو.

برو تا راحتتر...تکه های دل خودرا

آرام سر هم بند زنم
--------------------------------------------------------------

سوالات این قسمت(بچه ها اگه شماهم سوالی دارین بپرسین)

1-دیدگاه خودتون درمورد هریک از پسرا چیه؟به نظرتون شخصیت واقعیشون چطوریه؟چیزی که تو قلبتون ساختید نه.چیزی که باورش دارید رو بگین.

ممکنه فقط درموردیک یا دوتاشون نظر داشته باشین.عیبی نداره.همونا رو بگین

2-توی موزیک ویدئو Lucky day اون دختره تو کلیپ کی بوده؟

3-توی کدوم موزیک ویدئو میگیرن هیون جونگ رو تا میخوره کتک میزنن؟

--------------------------------------------

نظر بالای 30 وگرنه فردا نمیام

اما اگه نظرات از 30 رد کنه فردا با دو قسمت میام



دسته بندی : I'm not me ,



» Fixed Post ( پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 )
» my love life part -25 ( پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 )
» Love & Fire ep 10 ( چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 )
» not alone.......51 ( سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 )
» نویسنده ها همه بخونین. رمزشو چرک نویس کردم برین بگیرین.ادرس رو گذاشتم بچه ها ( سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 )
» my love life part -24 ( سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 )
» Bittersweet.part 26 ( سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 )
» Se7en ep13 ( دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 )
» red line 27!!!!!!! ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 )
» Love & Fire ep8 ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 )
» my ove life part 24 ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 )
» not alone.......50 ( شنبه 2 اردیبهشت 1391 )
» Bittersweet.part 25 ( جمعه 1 اردیبهشت 1391 )
» my ove life part 23 ( پنجشنبه 31 فروردین 1391 )
» Love & Odium_ep6 ( پنجشنبه 31 فروردین 1391 )
موضوعات

لینکستان

نظرسنجی

بنظرتون وب رو به کدوم سرور منتقل کنیم؟ (سرعت نت خودتون رو هم در نظر بگیرین)



آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]

درباره ما


به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن... و از داستان های ماهم لذت ببر

ایجاد کننده وبلاگ : Mary_Admin